|
جانم فدای عشق !
شد و مزاحمت های سردار به حدي رسيد که خشم فرمانروا را برانگيخت و بنابراين او تعداد زيادی سرباز را مامور دستگيری سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نيروهاي فرمانروا درآمدند و برای محاکمه و مجازات با پايتخت فرستاده شدند.
بگذرم و آزادت کنم، چه مي کني؟
خواهم بود.
استاندار سرزمين جنوبي انتخاب کر د.
صندلی فرمانروا از طلاي ناب ساخته شده بود؟
حواست کجا بود؟
کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند ! نظرات شما عزیزان:
akse ghashngie.
na sefaresh nemigiiam loxblog ke ye modati filter bod!!!!!
سلام عزیزم
آپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ پپپپپپپپپپپپپپپپپپپپم منتظرتم این پستت خیلی عالی بود faham
![]() ساعت18:24---14 فروردين 1390
سلام.من از وبمون رفتم خوشحال میشم نظرتونو در مورد کار وبمون تا به حال بگید.
راستی بقیه بچه ها هستن ها. ![]()
|